محمد حسين بن محمد هادى عقيلى علوى شيرازى

387

مخزن الأدوية ( ط . ج )

و لا تدفننى بالفلاه فانّني * اخاف اذا مامت أن لا ذوقها اگر اين مرد نيز در باب دريان گفته باشد بعيد نخواهد بود . فصل الدال مع الفاء دفلى به كسر دال و سكون فا و فتح لام و يا به يونانى شيريون و به سريانى روديون و به عربى جين و سم الحمار و به فارسى خرزهره و به هندى كنير نامند . ماهيت آن : نباتى است به قدر يك دو ذرع و برگ آن باريك و بلند تا به يك شبر و بىتشريف و اندك ضخيم و صلب و املس و اندك بدبو و تلخ و تند و گل آن خوش منظر و دو نوع مىباشد يكى سرخ كه به هندى ركت‌پهپت و ديگرى سفيد مايل به زردى كه به هندى كربير نامند و درخشنده و بر آن چيزى مانند موى مجتمع و ثمر آن پهن طولانى قريب به شبرى و صلب و مملو از چيزى مانند پشم و بيخ آن دراز و باريك و شور و مايل به سرخى و اكثرى سفيد رنگ برّى و نهرى مىباشد و در تمام سال بيخ آن باقى مىماند و در خريف گل مىكند و برّى آن عظيم‌تر از نهرى و سفيد آن در امر باه و امساك منى قوىتر از سرخ آن و در هند و بنگاله نبات آن تا به دو قامت مىشود و هميشه گل مىدهد . طبيعت آن : در آخر سيّم گرم و خشك و با قوّت سميت . افعال و خواص آن : بغايت محلل ورمهاى صلب و مجفف و جالى و استعمال آن مخصوص از خارج است نه داخل زيرا كه كشنده انسان و بهايم و مواشى است و برگ آن را چون در شراب و انجير بجوشانند و مقدار نيم اوقيه از آب مطبوخ آن با كره گاو بياشامند از ضرر سم هوام ايمن گردند و در بهايم نيز همين اثر دارد و ضماد پخته ساييده آن جهت تحليل اورام صلبه و اذابه آنها و تسكين اوجاع ظهر مزمن و وجع زانو و عرق النساء و جرب و حكه و كلف و رفع آثار جلد و طلاى آب برگ آن جهت جرب و حكه و ذرور برگ خشك آن جهت التيام زخم‌ها و حمول آن جهت درد رحم و آب برگ و گل آن جهت جلاى رخسار و اصلاح موى و پاشيدن آب مطبوخ آن كشنده كيك و ارضه و ساس و آب نقيع برگ آن كشنده بز و ميش و حيوانات صغار است و مطبوخ شاخ و برگ آن با روغن جهت رفع كچلى و جرب دواب و با افيون و اشق جهت درد سر و جميع قروح آن و روغنى كه از گل و برگ تازه آن كه مهرّا پخته و آب آن را گرفته با روغن زيتون به قدر نصف آن آب كه در هر يك رطل آب آن نيم رطل زيت باشد بجوشانند با آتش ملايم تا روغن بماند جهت فرطه كه مقدمه كچلى است و جرب متقرح و حكه و برص و امراض بارده و تقويت باه و اعصاب و استرخا و اوجاع ظهر و ركبه كهنه و امثال اينها نافع و چون بگيرند از برگ آن و از كشك ماست و از كبريت زرد هر يك يك جزو و نرم كوفته با دنبه گوسفند سرشته بر جرب متقرح طلا كنند نهايت تا هفت مرتبه آن را زايل گرداند و مجرب دانسته‌اند و چون بعد از تنقيه تام دوازده مرتبه بر برص بمالند زايل سازد و چون بيخ سفيد آن را مقدار كمى در شير گاو تازه دوشيده جوش دهند و كره آن را بگيرند و قليلى از آن را بخورند تقويت باه و امساك منى بخشد و اهل هند اكثر اين را استعمال مىنمايند . بدل آن : در تحليل اورام صلبه به وزن آن كليل الملك يا بابونه و ثلث آن برگ انجير . مضر شش ، مصلح آن عسل . مقدار شربت آن : نيم درهم و يك درم از برگ و گل آن خواه پخته و خواه خام ساييده آن كشنده به خناق و التهاب و كرب و لهيب و انتفاخ بطن و جحوظ عين و احمرار آن و مداواى آن به قى و حقنه و آشاميدن آب گوشت مرغ چرب فربه سرد كرده و خبيض و لعاب بزرقطونا و روغن بادام شيرين سرد كرده با كثيرا و خوردن خرماى شهرير عجيب النفع است در اين امر و خرماى شهرير خرماى بزرگ دانه زرد و يا سرخ است و گويند خرمايى است كه تخم آن را در رطب مىكارند و برمىآيد همان قسم لهذا بدين اسم ناميده‌اند و خوردن انجير با عسل و قليلى سداب و رب عنب و با كره نيز نافع است . فصل الدال مع اللام دلب به ضم دال و سكون لام و باى موحده به فارسى چنار نامند و به فرنگى بلطانس . ماهيت آن : درختى است معروف و بسيار عظيم و برگ آن پهن و متشعب و مشرف و چوب آن سبك و جوهردار منبت آن بلاد سردسير و ثمر آن مدور و خاردار خشبى سبك وزن غير مأكول . طبيعت آن : سرد و تر با قوّت قابضه و ثمر و پوست آن بسيار سرد و خشك و با حرارت قليله . افعال و خواص آن : جالى و نقوع گل آن كه ثمر از آن گرفته باشد و ضماد برگ تازه پخته آن جهت ورم چشم و منع ريختن مواد رطبه و آب رفتن از چشم و رفع ورم بلغمى و ورم زانو و هر عضو كه باشد و ورمهاى ( گرم ) « 1 » را نيز و به دستور ضماد برگ

--> ( 1 ) . حار : ب